سه مرد برای وِلما
Three Men for Vilma
ولما وِیِرِد ۳۵ ساله، معلم تنها زندگی میکند. او از شبکههای اجتماعی رویگردان است و بیشتر از همه از مرگ میترسد. روزی در دسامبر، کشیش خوشتیپ ایوار و پاتولوژیست رابرت با تِوتِز به در خانهٔ او میآیند با نامهای و خبری که پدرش درگذشته است. ولما حتی نمیدانست پدری داشته است و این نامه زندگیاش را به هم میریزد. زندگی ولما تا کنون با کمبود افراد همراه بوده است اما حالا ناچار است با دو مرد روبهرو شود. سه نفر—اگر پدر مرحومش را هم بشماریم