خط داستانی
کشاورز جوانی شانزده ساله، سقات، در نیمههای شب به قبرستان میرود. صبح روز بعد، رومَن، پسری بیست و نهساله، در اتاق پذیرایی سقات نشسته است. به نظر میرسد تا به حال به آنجا نرفته است؛ اما چیزهایی وجود دارد که خلاف این را نشان میدهد. او کیست؟ چه ارتباطی بین آنها است؟ چرا آنجا است و تا چه مدت؟