خط داستانی
دختری جوان به نام جمیله که نمیخواهد مجبور به ازدواج شود از قبایل فرار میکند پسری به نام ولی برای یافتن او میگریزد و او را به پدرش بازمیگرداند ولیولی عاشق او شده است و برایش خواستگاری میکند پدر با این ازدواج مخالفت میکند و دخترش را به ازدواج با مرد دیگری بنامی بشیر وادار میکند ولی ولی دختر را به قبیله خود میبرد این بار پدر دوباره رضا قرخی را میفرستد تا او را بازگرداند او هم به دنبال او میرود و دیگران نیز دنبال او میگردند این صحنه آنها را در برابر هم قرار میدهد