خط داستانی
در همان هفته ای که به سرطان مبتلا می شوم با هربرت آشنا می شوم و عاشقش می شوم و تصمیم می گیریم تا پایان عمر با هم باشیم. سه ماه بعد او می میرد. هربرت یک پرنده پایه پرواز بود. از صخره ای پایین می پریم و با تمام داشتن چتر سقوط می کنیم. با دست دادن او در میان شیمی درمانی من را کاملاً به هم می ریزد. چرا جانش را به خطر می اندازد در حالی که من برای زندگی ام می جنگم؟ ناامید از پاسخ ها به Lauterbrunnen باز می گردم، صحنه حادثه جایی که اندریاس، بهترین دوست و مربی او، جهان BASE را به من معرفی می کند. پروازکنندگان نه تنها درباره ورزش بلکه در مواجهه با ترس ها، مهار و کنترل آن ها به من می آموزند تا از زندگی بهره بیشتری ببرم.