خط داستانی
می گویند زنان بدبختی میآورند اما کاپیتان گیل اتکینسون هرگز اهمیتی به حرفها نداد. او سی سال گذشته را صرف اثبات خلاف نظر دیگران کرده و به انسانهایی که هیچکس حاضر به استخدام آنها نبود، شانس میدهد. با این حال باورهای گیل در مواجهه با طوفان سال و تحولی عاطفی که او را از ریشه دور میکند، به چالش کشیده میشود و او به کنجکاوی در هویت، تنهایی و میراث میرسد و هدفی ناگفته در ارائه فرصتهای همانانی مییابد که سالها از دستش داده بود