خط داستانی
در یک شهر بینام در بیابانی فراموششده، نگهبان تنها یک پیست مسابقه با قدرت گلچینها برای لغزش، توسط گذشتهٔ تراژیکش شبحوار تعقیب میشود. با تنها یک شانس برای شرکت در یک رویداد حرفهای دریفت، او متوجه میشود که استعداد خامش بیفایده است مگر به خدشهدارترین چیزی که همیشه از آن فرار کرده: ارتباط با دیگران. تحت نظر مربیی سختگیر، او باید بیاموزد به خانوادهٔ یافتشدهاش اعتماد کند و هنر بیرامانِ تنها و بینظم خود را به رقصی خطرناک از همکاری تبدیل کند، یا توسط گذشتهای که بیقراریاش را فرار میکند، مصرف و کنترل شود.