هیچ کس نمیتواند ما را لمس کند
Ingen kan røre os
جون تولدش را در شهر با برادر بزرگ ترش سورن جشن میگیرد. هرچند شبِ جون است، سورن به مرکز صحنه میپیوندد. در همان شب، پسران به همراه نادیا ملاقات میکنند که باعث میشود جون فکر کند آیا مشکلات برادر بزرگ ترش واقعا باید تا این اندازه زندگی او را به خود اختصاص دهند