Ali Kundilli 2
علی و ایلکنور که با عشق فراوان ازدواج کردهاند، منتظر میوهٔ عشقشان هستند. ایلکنور هشت ماه است که باردار است و در این مدت با درخواستهای عجیبی بیپایان، علی را به زحمت انداخته است. او میخواهد فرزند را نه در استانبول که در ایوالیک، کوچوکوئی، جایی که مادربزرگ علی زندگی میکند، بر پایهٔ رؤیایی که دیده است، به دنیا بیاورد. اینجا نیز درخواستهای تکاندهندهٔ او به پایان نمیرسد و علی خود را در موقعیتهای بسیار کمدی مییابد. با این حال، تولد فرزند در آنجا، راهحلی برای مسئلهٔ بسیار مهمی برای مردم شهر نیز فراهم میکند.