انبوه زمستانی
Winterlong
وقتی همسر جداشده اش پسر نوجوانش جولیان را جلوی درب خانه کاروانی دورافتاده اش می گذارد، شکارچی تنها (هرچند دلنشین) فرانسیس باید راه های خود را اصلاح کند، مسئولیت های تازه ای بپذیرد و با جهان ارتباط بگیرد. اما درست زمانی که آن دو شروع به پیوستن می کنند جولیان دوستی را به جنگل می برد جایی که حادثه ای رخ می دهد که آن ها را تحت نظر مقامات قرار می دهد. آنان باید تصمیمی بگیرند که زندگی شان را برای همیشه دگرگون می کند