خط داستانی
حدود یک سال است که الکساندرا و آندری یکدیگر را ندیده اند. او رویای خود را محقق کرد و به بازیگر مشهوری تبدیل شد، از زمانی که شرکت گریگور وارلام را به دست گرفت، به عنوان یک تاجر شناخته شده به شدت در کار فرو رفته است تا هر چیز را فراموش کرده و پشت سر بگذارد. میهای در انتظار فرزند با مایا است و با همسرش که عاشقش است به شدت به خانواده مشغول است تا به الکساندرا کمک ندهد. در نتیجه او دستیار، گابریل دما، را استخدام کرده است، مردی که همیشه آماده کمک به او است. او پیش رفتهای او را متوجه نمی شود و او را به عنوان یک دوست و همکار مینگرد.