خط داستانی
هیرو، نارن و چاندرا نات دوستانی بودند. از دوران دانشگاه، چاندرا نات آرزوها و جاهطلبیهای زیادی داشت. او همچنین مردی با اصول سخت در زندگی است. او برادر و خواهرش را ترک کرده و برای به دست آوردن قدرت و دانش فراوان میرود. در این میان، او ازدواج کرده و صاحب فرزندی میشود. با این حال، جستجوی چاندرا نات برای یادگیری بیشتر او را به ترک خانواده جدیدش وادار میکند تا به اهداف جدیدی در زندگی دست یابد. او نه تنها در برآورده کردن درخواستش ناکام میماند بلکه خانوادهاش را نیز از دست میدهد. از سوی دیگر، نارن از خانوادهای ثروتمند است و مردی خوشگذران است. او جنبههای زیبا و ظریف زندگی را قدردانی میکند. او عاشق یک کنیز میشود و او را به خانه میآورد. هیرو که بین دو دوست با آرزوهای متضاد در زندگی گرفتار شده، در میماند که کدام مسیر میتواند رضایت را در زندگی به ارمغان آورد. با این حال، هیرو کنترل زندگیاش را از دست میدهد و به تدریج متوجه میشود که زندگیاش به آینهای از زندگی چاندرا نات تبدیل شده است.