خط داستانی
الیشکا نفره سی و پنج ساله عروس است و منتظر لحظهٔ بزرگش. به جای بلهٔ عروس داماد، عروس داماد میگوید نه و از کلیس کنار میرود. خوشبختانه، الیشکا که غرق است، دوستی خوب دارد که دستورالعمل مشخصی برای انجام کارها دارد. او نیز خودوارهٔ پسری را به جای جورابها جابهجا میکند و پروفایلش را در یک وبسایت دوستیابی میسازد. او این کار را خیلی دوست ندارد، اما میانسال است، مجرد است و میترسد قطار از دستش بدهد. او تصمیم میگیرد زندگی را قطعاًتر در دست بگیرد و به یک قرار دیداری اتفاقی میافتد تا عشق جدیدی در میان سری ملاقاتهای فاجعهآمیز بیابد. در عین حال، باید سریع حرکت کند و تنها گزینهٔ موجود زندگی با برادر نصفهبرادرش است، آدم عجیبی که روی پشت بام زنبور پرورش میدهد و دوست ندارد آرامش خانه باشد.