خط داستانی
این اثر دربارهٔ گَوَنهٔ بیپایانِ تنهاییِ انسانی است که با وجودِ جمعیّتِ شهرزادانه، هر فرد در میانِ جمع از خودش جدا میمانَد. روایت با زبانی شاعرانه و تصاویرِ استعاری به تبیینِ بیگانگیِ درون و جستوجویِ هویتِ فردی میپردازد. نویسنده با بافتِ خیالانگیز و نمادین، ناامیدیِ نخستین را به سمتِ امیدی خام و در عینِ حال شکننده هدایت میکند و از طریقِ تکرارِ احساسِ خاموشی، خواننده را به تأمل دربارهٔ معنا و هدفِ زندگی میکشاند. در این حصارِ خیالِ تنها، گفتگوهایی کوتاه با مکانها و صداها شکل میگیرد که هرکدام گرهی به معمایِ وجود میافرازند. نتیجهٔ کار، دعوتی برای پذیرشِ واقعیتِ تکبودگی و در عینِ حال جستوجویی برای ارتباطِ انسانیِ راستین است؛ جستوجویی که با پذیرشِ نقصها و شکستها آغاز میشود و به آگاهی از ارزشِ حضورِ هر انسان در جهان میانجامد.